نام شعر : "پنجره ی دل"
آنقدر فکر خود را پروراندم که /
پنجره های عشق / 
پیغام برآورده شدن آرزویم را که همچون پرستو در ذهن من پرگشود ، در رویای شیرینم داد / 
آنقدر که در تکبیره الاحرام ظهر به من لبخندی زد / 
لبخندی که آرزوی دیدنش بر چشمانم بود / 
دیدم و لب بر آوردم به لبخندی دیگر / 
تا به کی از این پنجره نظاره گر فراق خواهیم بود / 
تا کی ای سما ستارگان وجودت را خواهم شمرد ؛ تا کی . . . 
شاعر: « میثم نادری (سما) 29/3/1387»
نوشته شده توسط سمانه در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 9:31 موضوع | لینک ثابت
اشک دل
...... 
می خواهم این بار از تو بگویم از
تو بهترینم
دوست دارم من باشم و کاغذ و
خودکاری که فقط نام تو را بنویسد
من با تو خیلی حرف دارم به اندازه
هزار سال....سالهایی که همه متعلق به توست
دلم را به یاد تو با دریا و آرزو
های زیبایی آمیخته ام
آرزوهایی که اول و آخر آن تو هستی
می خواهم باز از تو بگویم
با تو که هستم حرفهایم جوان هستند
و
نوشته هایم بوی عشق و صفا می دهد
دلم می خواهد زمان بایستد
تا بار دیگر در تو گم شوم
می دانم که یک روز دنیا تمام می
شود
ولی عشق تو همچنان پا بر جاست 
با تو که هستم گویی تمام خوبیهای
دنیا را به یکباره در کنار خود دارم
و اکنون در این ساعت که از تو می
نویسم تا توان دارم در وصف تو هر چه بهتر و زیباتر بیان می کنم
.
فقط بگویم بی تو هیچم و با تو همه
چیز
اگر بخوای من می مانم و اگر نمی
خواهی می میرم
فقط تو با من بمان که بی تو سردم و
با تو گرم
مهربونم! این فقط ذره هایی از
حرفهای دلم است که با تمام وجودم به تو تقدیم می کنم
.



نوشته شده توسط سمانه در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 16:53 موضوع | لینک ثابت
همه شاهزاده ها ، دربون دور خونشن
دست گذاشتم رو کسی که رنگ چشماش روشنه
شمشاد همسایمون پیش قدش یه سوزنه
دست گذاشتم رو کسی که طعم چشماش عسله
کمترین شعری که تو می شنوی از اون
غزله
دست گذلشتم رو کسی که ماه ازش طلب
داره
خورشید از شعله ی چشمای اونه که تب
داره
دست گذاشتم رو یکی که همه دور و برشن
مردشن ، دیوونشن ، مجنونشن ، پرپرشن
دست گذاشتم رو یکی که عاشقاش زیادین
همه جورشو داره ، هم عجیبن ، هم عادین
دست گذاشتم رو یکی که نه سفیده نه
سیاه
ظاهرش گندمیه ، به چشمم اما کیمیا
دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه
هنوز
کمترین شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز
دست گذاشتم رو یکی که عادتش نساختنه
سرنوشت هر کسی که می خواد اونو ،
باختنه
دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست
نداره
من تو پاییزم و اون اهل یه جا ، تو
بهاره
دست گذاشتم رو یکی که شعرمو گوش می
کنه
آخرین بیت و می خونه و فراموش می کنه
دست گذاشتم رو یکی که کهکشون ، قایقشه
انقدر دوسش دارن ، هر کی خوبه ،
عاشقشه
دست گذاشتن رو یکی که خندشم نفس داره
تو تمام نقشه های خوب دنیا دس داره
دست گذاشتم رو یکی که دست گذاشته رو
همه
ولی هر کسی رو که تو نشون بدی ، می گه
کمه
دست گذاشتم رو یکی ، ما رو چه به
فرشته ها
برو شاعر ، تو بمونو ، عشقو ، دست
نوشته ها
دست گذاشتی رو کسی که از تو خندش می
گیره
اینا رو دلم می گه ، می گه و بعدش می
میره
دست گذاشتن رو کسی آسونه اما ساده
نیست
توی اینجور بازیا ، خوب همیشه اراده
نیست
می نویسم که دیگه رو هیچکی دست نمی
ذارم
ولی نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم
دست گذاشتم حالا رو قلبمو ، چشامو ،
سرم
تا مث تو قصه ها ، از یادم اونو ببرم
ولی دست ، عاقلتر مونده روی همین یکی
چرا من بذارمش رو سر و چشام ، الکی
نوشته شده توسط سمانه در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 12:16 موضوع دست گذاشتم رو کسی ... | لینک ثابت






سال نو مبارک 
قانون لحظهها و زمانها و...
خط ميكشيد روي تمام سئوالها
-- تعريفها، معادلهها، احتمالها --
خطي كشيد روي تساوي عقل و عشق،
خطي دگر به قاعدهها و مثالها
از خود كشيد دست و به خود نيز خط كشيد؛
خطي به روي دفتر خطها و خالها
خطي دگر كشيد به قانون خويشتن
قانون لحظهها و زمانها و سالها
خطها به هم رسيده و يك جمله ساختند:
با <عشق> ممكن است تمام محالها
پیشاپیش سال نو را به تمامی دوستای 
عزیزم تیریک میگم وامیدوارم که 
سال پر از شادی وعشق داشته باشند.
نوشته شده توسط سمانه در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 8:54 موضوع | لینک ثابت

مي نويسم واسه تو نگو ديره نگو ديره
من از اين فاصله ها بدجوري, گريه ام ميگيره
من مي خونم واسه تو نگو رفتي نگو خستم
بي تو تنها موندم اما دل به هيچ كسي نبستم
مي نشينم پايه حرفهات تا ته قصه باهاتم
بيا شهرزادي عاشق كه منه خسته فداتم
بيا شهرزادي عاشق تو پري قصه هامي
تنهايي معني نداره تو مثل سايه باهامي
قصه گوي هميشه گي براي من كه خسته ام
بگو تا اروم بگيرم ميدوني دل شكسته ام
با تو يه دنيا ارزو تو كوله بار خاطرم
سخت براي نبودنت نميشه از پیشت برم
نميشه از پیشت برم...!
من مي سازم واسه تو قصري از سادگيا
از اينجا مي برم تو رو به شهر دل دادگيا
با بوسه اغاز ميكنم زندگي دبارمو
به اسمونها نميدم همين يه تك ستار مو
مي نشينم پايه حرفهات تا ته قصه باهاتم
بيا شهرزادي عاشق كه منه خسته فداتم
بيا شهرزادي عاشق تو پري قصه هامي
تنهايي معني نداره تو مثل سايه باهامي

نوشته شده توسط سمانه در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 8:50 موضوع | لینک ثابت
سالروز شهادت امام حسین سرور و سالار کربلا رابه تمامی مسلمین تسلیت میگویم.

اينجا که به هر سو سخن از عشق نوشته است
بين الحرمين است خيابان بهشت است
**********
هر غمی داری مال من هر چی که دارم مال تو
خون می ریزم به پات حسین خونم آقا حلال تو
غصه عالم مال من خوبی دنیا مال تو
سینه زنیها مال من بهشت اعلا مال تو
نوکریت آقا مال من سروری آقا مال تو
غلام سیاهی مال من اربابی آقا مال تو
گدایی آقا مال من امیری آقا مال تو
آواره گشتن مال من ملک خدایی مال تو
علقمه آقا مال من گنبد خضرا مال تو
پرچم سرخت مال من شعر و غزلها مال تو
خار گلستان مال من دسته گل یاس مال تو
عشق ابوالفضل مال من حضرت عباس مال تو
نوشته شده توسط سمانه در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 17:31 موضوع | لینک ثابت
اگه بگم...
اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم
اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی
اگه بگم بهونه ی هرنفسم تنهاتویی
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم
اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم
اگه بگم ماه منی هرنفس راه منی
اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی
میشی برام ماه شبای بی سحر
میشی برام ستاره ی راه سفر
ولی بدون هرجا باشی یا نباشی
بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی
برای تو شبا شعرا مو من داد می زنم
برای خوشبختی تو خدا رو فریاد می زنم
برای خوشبختی تو خدا روفریاد می زنم
خداروفریادمی زنم
نوشته شده توسط سمانه در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت 10:58 موضوع عشق | لینک ثابت
خداوندا
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری!!
شکسته قلب من
جانا به عهد خود
وفا کن
![]()
![]()
![]()
تواز قبیله لیلی![]()
من از قبیله مجنون
توازسپیده و نوری
من ازشقایق پرخون![]()
تو ازقبیله دریا
من ازنژاد کویرم
همیشه تشنه وغمگین
همیشه بی تو اسیرم![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط سمانه در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 16:51 موضوع | لینک ثابت
تقدیم به عاشقایی که به خاطر نرسیدن به عشقشون از خدا گلایه دارند!!!
یه شب خداخواب نداشت دلش توسینه تاب نداشت
واسه یه لحظه اون سوالی کرد جواب نداشت
اون شب فرشته ها همه رفته بودن به مهمونی
خدای خالق همه تنهاشدن به آسونی
اون که همیشه خنده داشت گریه می کردش بی صدا
دلش گرفته بود خداتنهایی سخته به خدا
پیش خودش فکرکردکه من برم میون بنده هام
روی زمین یه جایی هست پیدابشن اون خنده هام
شال وکلاه کردو یواش ازون بالا اومد پایین
توکوچه هم قدم میزد اینوره زمین، اونور زمین
هرکی رودیدتودست خود یه دست دلگساری داشت
هیچکس به اونگاه نکرد کسی اونو صدا نکرد
خدای آسمون وعرش تنهاییشو دوا نکرد
خسته وناامید وگیج تو میدونا قدم میزد
خط ونشونی میکشید عذاب ودرد رقم میزد
رفت ورسید به کوچه ای سرد وسیاه وبسته بن
پنجره ی تکخونه ای پل زده به آسمون
پاهاش دیگه رمق نداشت نشست کنار پنجره
تنهاییشو بغل گرفت توبغض خیس پنجره
سکوت محض کوچه رو صدای گریه ای شکست
جلوتر ازخدای ماکسی بنای اشک وبست
مردک صاحبخونه بود اون که زغم داد میکشید
اون که تو بهت نیمه شب خدا رو فریاد میکشید
می گفت خدای مهربون ببین منو یادت میاد؟
بنده ی غمگین توام بین که خاطرت میاد
من همونم که یاد دادی عاشقی رو خودت به من
گفتی که دل بسته بشو تا آخرش باهات منم
من همونم که خیره شد چشم ودلش به آسمون
ستاره ای دلش رو برد تو عمق قلب کهکشون
گفتم خدا این عشق پاک حاصل درس ومشق توست
حالا منو به پاش بریز که زندگیم به عشق اوست
گفتی عزیز ساده دل این درس عشق آخره
بدون که عشق پاک توبه منزلش نمی رسه
اگر که لیلی پا بده مجنون دیگه غم نداره
تو زندگیش خدا رو هم حتی دیگه کم نداره
واسه همینه که همش عشقها غم آلوده میشن
میان تو دلهای شما حسابی آلوده میشن
چطور دلت اومد خدا منو به دام عشق اون
اونو ولی از من جدا
نوشته شده توسط سمانه در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 16:35 موضوع | لینک ثابت

صحبت عاشقی بشه ستاره رو خواب می کنی
دریا رو اتیش می زنی ابرا رو بی تاب می کنی
وقتی فقط اونو می خوای ماهو نشونه می کنی 
می ری تو قلب اسمون صبر و دیوونه می کنی 
وقتی می بینی عاشقی دنیا رو می ریزی به پاش 